نثر کهن ایران

قصه دختر سعید مسیّب

قصه سعید مسیّب که او را مسند تدریس بود در بغداد. او را دختری بود که صفت لطف و جمال او به امیرالمومنین رسید، چه حیله‌ها و توسل‌ها کرد غیر ستم و ظلم، که آن دختر را در نکاح خود آرد؛ البته میسر نشد. فقیهی بود در درس او را از همه مُقِّل‌حال‌تر، و در صف نَعّال‌تر. او را مادری بود درویش. آن بزرگ را نظر بر او افتاد، چون درس خلوت شد، او را پیش خواند. احوال او بپرسید و او را گفت که«دختر تو را دهم و نایب من باشی. ». او این قصه با مادر حکایت کرد. مادرش ترسید که این، از تکرار شب و تحصیل روز بی‌نوایی، دیوانه شد. -ای فرزند، به خواب دیدی یا خیال است تو ر

ادامه مطلب ...
نقل است

نقل است. سه حکایت از لطایف الطوایف و تذکره الاولیا. فقیهی کامل زنی داشت به غایت دانا، روزی آن فقیه زن خود را دید که به نردبان بالا می رفت ،چون به نیمه رسید ، فقیه گفت : اگر بالا روی به طلاقی و اگر فرود آیی به طلاقی، و اگر بر جای خود مکث کنی به طلاقی!. زن فی الفور از نردبان خود را به زیر انداخت. فقیه او را آفرین کرد و گفت: اگر من نمانم ، تو توانی که مسایل شرعی را جواب نویسی. برگرفته از : لطایف الطوایف. ***. نقل است که جنید یک بار به عیادت درویشی رفت و درویش می نالید، گفت: از که می نالی؟ درویش خاموش شد. گفت : این صبر با که می کنی؟ درویش فریاد بر

ادامه مطلب ...
باز ایستید و فرود آیید

ورود کاروان امام‌ حسین (ع) به سرزمین نینوا به روایت فیض‌الدموع بخش ادبیات تبیان. «فیض الدموع» از جمله مقاتل عاشوراست که در حوالی سال 1283 قمری توسط میرزا محمدابراهیم نواب تهرانی ملقب به «بدایع‌نگار» (1241- 1299 ق) تصنیف شد. بدایع‌نگار از رجال فرهنگی سیاسی عهد قاجار است که چندی عهده‌دار معاونت وزارت علوم و مدتی نیز منشی وزارت خارجه بوده است. او در فیض الدموع با استفاده از منابع مهم واقعه عاشورا، به‌ویژه کتاب «لهوف» سیدبن‌طاوس، با زبانی شیوا به شرح واقعه کربلا پرداخته است. دقت نظر و اهتمام مولف در سنجش اعتبار روایات تاریخی، فیض‌الدموع را برخلا

ادامه مطلب ...
ســـــمـــــک عــــــيــــار

ســـــمـــــک عــــــیــــاردرباره داستان سمک عیار و نشانه های فتوت در آن. داستان سمک عیار مربوط است به سرگذشت خورشید شاه فرزند مرزبانشاه ، سلطان شهر حلب که دلباخته دختر فعفور شاه ، شاه چین بود. خورشید شاه به جهت پیدا کردن معشوقه اش که مه پری نام دارد به سرزمین ماچین میرود و در آنجا درگیر جنگی بزرگ و دامنه دار با پادشاه ماچین میگردد ، اما در همه جا یاری و کمک عیار پیشهً بنام سمک است که او را از بدبختی ها و بندی و اسیری ها نجات می دهد و پیروزمندانه برمیگرداند. درحقیقت می توان گفت که این داستان دربارهً کار روایی های ، سمک عیار و جوانمردان و عیارا

ادامه مطلب ...
جشن های ایرانیان

جشن های ایرانیان نوروز چیست؟. نخستین روز است از فروردین ماه، و زینجهت روز نو نام کردند زیراک1 پیشانی سال نو است و آنچه از پس اوست ازین پنج روز، همه جشن هاست. و ششم فروردین ماه، نوروز بزرگ دارند زیراک خسروان بدان پنج روز حقهای حشم و گروهان [و بزرگان] بگزاردندی و حاجتهای روا کردندی، آنگاه بدین روز ششم خلوت کردندی خاصگان را. و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین آنست که اول روزی است از زمانه، و بدو فلک آغازید گشتن. 2. تیرگان چیست؟ سیزدهم روز است از تیرماه و نامش تیر است همنام ماه خویش3 و همچنین است به هر ماهی آن روز که همنامش باشد، او را جشن دارند.

ادامه مطلب ...
در مذمّت اسراف و تبذير

حکایتی از جوامع الحکایات. شک نیست که اسراف، مُبذَّرِ کنوزِ اموال 1و مخرَّبِ قصورِ اعمار2 ست و مرد مسرف، از فایدة نعمت محروم بود و به وخامت عاقبت و ندامت، گرفتار. و نصّ قرآن، مر فرزندان آدم را در تناولِ طعام و محافظت غذا می‌فرماید: قوله- تعالی- "کُلُوا وَ اشَرُبوا وَ لا تُسِرفُو اِنَّهُ لا یُحِبُّ المُسرفین" 3 و مصطفی- صلی الله علیه و آله- فرموده است: "الاِقتصادُ 4 نِصفُ العیش" و گفته‌اند: این حدیث در میانه گرفتن5 آن است که دخل چنان گیری که شاید و نتیجة دیگر آن است که خرج چنان کنی که باید. و جماعتی که آفریدگار- سبحانه و تعالی- مرایشان را نعمتی

ادامه مطلب ...
من بر خود بسی ظلم کرده ام

نقل است که ابراهیم نشسته بود. مردی بیامد و گفت: «ای شیخ! من بر خود بسی ظلم کرده‌ام. مرا سخنی بگوی تا آن را اَمام خود سازم». ابراهیم گفت: «اگر از من شش خصلت قبول کنی، بعد از آن هیچ تو را زیان ندارد: اول آن است که چون معصیتی خواهی کرد، روزی او مخور». او گفت: «هر چه در عالم است، رزق اوست؛ من از کجا خورم؟». ابراهیم گفت: «نیکو بُود که رزق او خوری و در وی عاصی باشی؟ دوم آن که چون معصیتی خواهی کرد از مُلک خدای ـ تعالی ـ بیرون شو». گفت: «این سخن دشوارتر است. چون مشرق و مغرب بلاد الله است، من کجا روم؟». ابراهیم گفت:«نیکو بُود که ساکن بلاد او با

ادامه مطلب ...
آفرينش آدم

از مرصاد العباد اثری از نجم الدین رازی. آری، قاعده چنین رفته است، هر کس که عشق را منکرتر بُوِد، چون عاشق شود، در عاشقی غالیتر گردد. باش تا مسئله قلب کنند. حقّ- تعالی- چون اصنافِ موجودات میآفرید، از دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ، وساط گوناگون در هر مقام بر کار کرد. چون کار به خلقتِ آدم رسید گفت: "انی خالق بشراً من طین. " خانه آب و گل آدم من میسازم. جمعی را مشتبه شد گفتند خلق السماوات و الارض نه همه تو ساخته ای؟ گفت: اینجا اختصاصی دیگر هست که اگر آنها به اشارت "کن" آفریدم که: "اِنَّما قولنا لشیء اذا اردناهُ ان نقول له کن فیکون "، این را به خودی خ

ادامه مطلب ...
و این گناه بزرگ بزرگان شما کرده اند...

‎ چنگیز، متوجه بخارا شد و در اوایل محرم سنه سبع عشره و ستمائه، به دروازه قلعه نزول فرمود. ‎. و لشکرها بر عدد مور و ملخ فزون بود و از حصر و احصا بیرون، فوج فوج، هر یک چون دریای ِ در موج می رسیدند و برگرد شهر نزول می کردند. ‎. و روز دیگر را، که صحرا از عکس خورشید، تشتی نمود پر از خون، دروازه بگشادند و در ِ نفار و مکاوحت بر بستند. ‎. و معارف شهر بخارا، به نزدیک چنگیزخان رفتند و چنگیزخان به مطالعه حصار و شهر در اندرون آمد، و در مسجد جامع راند و در پیش مقصوره بایستاد و پسر او تولی پیاده شده و بر بالای منبر برآمد. چنگیزخان پرسید که «سرای سلطان اس

ادامه مطلب ...
فریب‌کاری مرد هزّال

مردی بود ظریف و هزّال[1] که قرض بسیار بر او جمع شده بود. غریمان[2] بر او ازدحام کردند و او را در کشاکش آوردند،[3] بیچاره شد و ندانست که چه کند. غریمی بر او رحم کرد و در خلوت او را گفت: اگر من تو را حیلتی آموزم که همه غریمان تو را واگذارند و بروند چه می‌گویی؟ گفت: هرچه فرمایی به جان ایستادگی دارم[4]. گفت: شرط کن که قرض مرا بازدهی. قبول کرد. گفت: چون طلبکاری نزد تو اید و زر طلبد، تو بر روی او بانگ سگ کن، و باید که غیر از این فعلی از تو صادر نشود. هزّال آن را قبول کرد. چون روز دیگر قرض‌خواهان هجوم کردند، هرکدام که پیش آمدند و زر طلبیدند، او

ادامه مطلب ...
و من به هلاک خویش یقین داشتم

و من به هلاک خویش یقین داشتمحکایتی از کتاب «فرج بعد از شدت». جمعی از مشایخ دریابار که در دیار هند و بلاد سند، تردد و اختلاف 1 داشتند، حکایت کردند که در آن دیار، شایع و مشهور بود که مردی از جمله صیادان که معاش او از صید فیل بود، گفت عادت من در شکار فیلان چنان بود که در مشرعی 2 که مسکن پیلان بودی، تیری که پیکان او را زهرآب داده بودمی بر پیل زدمی و دندان فیل و پوستش جدا کردمی. یک نوبت هم بر این عادت فیلی را زخم کردم و آن فیل بیفتاد و بانگی صعب بکرد و فیلان دیگر بگریختند و بعد از لحظه ای ، فیل بزرگ تر بازگشت و بر سر فیل مجروح بایستاد و در تیر می ن

ادامه مطلب ...
اما ملک الشعرا زنده است!

لحن روایت حاجی‌بابای اصفهانی، شوخ و زنده است. ‌در دکان پدر «اصول و مبادی دلاکی را به ضرب چوب آموخته» و پیش ملای محل، دوکلاسی سواد به هم می‌رساند وکم‌کم «جامع تیغ و قلم!» می‌شود. عثمان‌آغا، تاجر بغدادی از مشتریان مشت و مال، از حاجی‌‌بابا دعوت می‌کند تا برای سیاهه نوشتن و دستک بر داشتن، منشی و محررش باشد. حاجی‌‌بابا روانه سفر می‌شود و ماجراهای بسیار می‌بیند. سرانجام دلاک تیغ ران، به منشیگری اولین سفیر ایران در لندن می‌رسد. پست و بلند بسیار می‌بیند و بسیار سفر می‌کند. دست آخر در روزگار پیری کارپرداز شاه در دربار عثمانی می‌شود و از آنجا که «یک

ادامه مطلب ...
ياران غار

داستانی از کتاب یاران غار. در اخبار است که ایشان هفت کس بودند، ملک زادگان به روزگار دقیانوس، در شهر افسوس. و دقیانوس جباری بود متکبر، دعوی خدایی کردی. وقتی، از ملکی از ملوک اطراف، تهدید نامه رسید به دقیانوس که «اکنون پیر شدی. ولایت به من تسلیم کن و اگر نه، حرب را ساخته باش که می آیم به دیار تو!». دقیانوس دانست که با وی بر نیاید. بترسید از تهدید وی. تا روزی گربه ای بر بام گنبد قصر بدوید، هرستی بیامد. دقیانوس پنداشت که آن ملک تاختن آورد. رنگ از روی وی برفت. هفت ملک زاده آنجا بودند و بدیدند. شب، وقت طعام، یکی از آن هفت کس گفت: « اندیشه ای ب

ادامه مطلب ...
سیاست نامه / اندر شناختنِ‌ قدرِ نعمتِ‌ ایزد

اندر شناختنِ‌ قدرِ نعمتِ‌ ایزد،تعالی، ملوک را. شناختن قدر نعمت ایزد تعالی نگاه داشتِ رضای اوست،‌‌عَزَّ اسْمُهُ، و رضای حق، تعالی، اندر احسانی باشد که با خَلق کرده شود و عدلی که میان ایشان گسترده آید. چون دعای خلق به نیکویی پیوسته گردد، آن مُلک پایدار بوَد و هر روز زیادت باشد، و آن مَلِک از دولت و روزگار خویش برخوردار بوَد و بدین جهان نیکو نام بوَد و بدان جهان رستگاری یابد و حسابش آسان تر باشد که گفته اند بزرگان دین که:‌«المُلکُ بیقی مَعَ الکُفِر و لا بیَقی مَعَ الظُلمِ »، معنی آن است که ملک با کفر بپاید و با ستم نپاید. حکایت اندر این معنی. چنی

ادامه مطلب ...
قصه ابراهیم با مرغان

اما این آیت که خدای ـ عزوجل ـ گفت: " و اذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحی الموتی. قال اولم تؤمن؟ قال: بلی، ولکن لیطمئن قلبی، قال: فخذ اربعه من الطیر فصر هن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزاً. (1) ". این قصه چنان بود که بدان وقت که ابراهیم ـ علیه السلام ـ از مکه بازگشت و خواست که باز شام شود(2)و پیش از آن که از مکه برفت میان کوه مکه اندیشه همی کرد و به دل خویش گفت: بایستی که بدانمی که خدای ـ عزوجل ـ روز قیامت مرده را چگونه زنده کند. پس از خدای ـ عزوجل ـ اندر خواست، گفت: " ربی ارنی کیف تحی الموتی". گفت: یا رب مرا بنمای که روز قیامت مرده را چگونه زند

ادامه مطلب ...
چند حکایت از اسرارالتوحید

چند حکایت از اسرارالتوحید. اسرارالتوحید. ابوسعید ابوالخیر از مشهورترین عرفا و پیران طریقت است که گفته ها و مجالس او فیض بخش مریدان وی و پویندگان طریقت در همه ی ادوار بوده است. محمد بن منور از نوادگان بوسعید کتابی در شرح احوال و اقوال نیای خویش مدون ساخته که به اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، مشهور است. این کتاب از متون فارسی ارزشمند نیمه ی دوم قرن ششم هجری است که هم از جهت نثر فارسی و هم محتوای عرفانی آن حائز اهمیت است. حکایات:. * گفته اند که پدر شیخ ما ، بابوابوالخیر ، سلطان محمود را عظیم دوست داشتی و او را در میهنه سرایی بکرد و بر د

ادامه مطلب ...
قديمي ترين نثر فارسي

قدیمی ترین کتابی که به نثر پارسی دری به جای مانده است رساله ای است در احکام فقه حنفی تصنیف حکیم ابوالقاسم بن محمد سمرقندی که به خط محمد بن محمد حافظی معروف به خواجه پارسا استنساخ شده است این رساله که فقط یک نسخه قدیمی (و یک رونوشت آن) به جای مانده است از مقدمه شاهنانه ابومنصوری هم که معمولاً به عنوان قدیم ترین اثر باقی مانده نثر فارسی شمرده می شود قدیم تر است که تاریخ تألیف آن را حدود 315 هجری یعنی قریب 35 سال پیش از تألیف شاهنامه ابومنصوری شمرده اند . علامت دوستی خداوند ـ عزوجل ـ و دلیل صدق آن در فرمانها1 خدای ـ عزوجل ـ تقصیر ناکردن است و سنت2

ادامه مطلب ...
ادبِ موزه‌دوزی

ادبِ موزه‌دوزی پاره‌هایی از ک��ب‌نامه نعلین‌دوزان. کسب‌نامه نعلین‌دوزی سرشار از آداب و ادبِ کاسبی است؛ دین‌داری به‌هنگام کاردنیا. هر وصله‌ای با ذکری همراه است و هر کوکی دعایی دارد. کسب‌نامه‌ها کارکردهایی چندگانه داشتند، موجبِ انسجام درون صنفی می‌شدند، نظام‌نامه‌هایی بود که برخورد با مشتری، هم‌صنف،‌ بازار و اجتماع را شرح می‌دادند و در نظرِ کارگر، شغل را تهذیب می‌کردند. به همین منظور بود که هر شغلی را به پیغمبری، یا صحابه‌ی حضرتِ رسول(صلی الله علیه واله وسلم) نسبت می‌دادند تا مشروعیتِ حرفه را تضمین کنند. کفش‌گری یا موزه‌دوزی یکی از همین شغل‌ها ا

ادامه مطلب ...
حکمت و حکومت

و از بهر این بود که دخمه و گورخانه‌ی کسری نوشروان را باز کرد و ‏بجُست و چهره‌ی او را بدید همچنان تازه و جامه‌ها بر وی تازه و ناپوسیده و انگشتری در انگشت وی، نگین از یاقوت ‏سرخِ گران‌مایه که هرگز چشم مأمون گوهری بدان طراوت و خوبی و قیمتی ندیده بود. روزی مأمون چهار تن را ولایت داد: یکی را منشور خراسان داد و سه‌هزار دینار خلعت داد؛ و یکی را ولایت مصر داد و ‏سه‌هزار دینار خلعت؛ و یکی را ولایت خوزستان داد و سه‌هزار دینار خلعت داد؛ و چهارم را همچنین ولایت اَرمَن داد. پس ‏موبدان را بخواند و گفت: «یا دهقان، بدان وقت که پادشاهان شما به ولایتِ عجم پادشا

ادامه مطلب ...
محمود لقبی تازه می خواهد

محمود لقبی تازه می خواهد گزیده حکایتی از سیر الملوک. طرح توطئه زمانی شکل می‌ گیرد که سلطان محمود تصمیم می ‌گیرد برای رسیدن به هدفش (گرفتن القاب بیشتر از خلیفه) دست‌ خطی را که خلیفه به رقیب او، خاقان اجل، نوشته از خزانه خاقان بدزدد. برای عملی کردن این مقصود، محمود زنی زیرک را مانند یک کارآگاه خصوصی استخدام می ‌کند. خواجه نظام ‌الملک طوسی (485- 408 ق)، وزیر قدرتمند آلب ارسلان و ملک‌ شاه، در سیرالملوک کوشیده است طرحی از اندیشه سیاسی خود را در قالب اندرزنامه ‌ای برای تدبیر کار ملک تدوین کند. اندیشه‌ ای که در عین توجه به گزاره ‌ها و اعتقادات و اصو

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه